چرک نویس های یک عنکبوت روان پریش

خاطراتی که روزی به گرگ ها خوراندیم...نزد ما پاره پاره بازخواهند گشت.

یک هنر از الیزابت بیشاپ

 

یک هنر- الیزابت بیشاپ*

استاد شدن در هنر از دست دادن سخت نیست

خیلی از چیزها انگار از این نیت پر اند

که از دست برن طوری که از دست دادنشان چندان فاجعه ای نیست

 

هر روز چیزی را از دست می دهی. کنار می آیی

با دستپاچگی گم کردن کلید های در، ساعتی که چه بد گذراندی

استاد شدن در هنر از دست دادن سخت نیست

 

بعد بیشتر و سریعتر از دست دادن را تمرین کن:

مکان ها و نام ها و اینکه کجا بود جایی که قصد داشتی

به آنجا سفر کنی. هیچ کدام از اینها فاجعه ای به بار نخواهد آورد

 

ساعت مچی مادرم را گم کردم. و ببین! آخرین یا

یکی مانده به آخرین از سه خانه ی دلبندم از دست رفت

استاد شدن در هنر از دست دادن سخت نیست

 

دو شهر را، دو شهر دوست داشتنی را، از دست دادم. و وسیع تر از آن

سرزمین هایی که داشتم، دو رودخانه و یک قاره

دلتنگشانم اما این که فاجعه ای نبود

 

-         حتی از دست دادن تو (لحن شوخی ات، ادایی که

دوست دارم) دروغی در کار نیست. واضح است

استاد شدن در هنر از دست دادن زیاد سخت نیست

گرچه ممکن است شبیه (بنویسش!) شبیه فاجعه به نظر آید. 

 

* ترجمه ی مرجان

+   مرجان شیخی ; ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir